#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_290
سلام ژاله... آقای نیک زاد هستند؟
ژاله که پی به حال پریشان و بی حوصلگی ام بُرد و با لبخند خاص خودش تلفن را برداشت و با گفتن خانم یکتا تشریف آوردند.
هنوز در را تلفن را پایین نیاورده درِ اتاق مدیریت باز شد و چهره متعجب و حیران گشته کیارش ظاهرشد:
ارغوان!؟
لبم را جمع کردم تا بغضم با ارغوان گفتنش روی سرش خراب نشود و بی حرف با کوله باری از حرف های ناگفته به او خیره شدم که از کنار در عقب کشید:
بیاتو.
آب دهانم را به زور بلعیدم و با پاهای عجیب تاب رفتن به آن دفتر را نداشت خیره شدم که صدای
مهربان دلم امد:
نمی تونی راه بری؟
سرم را بی حرف تکان می دهم و باتمام قوا و زور خود را حرکت می دهم و چندقدم را با جان کندن از میان گلدان یک طرفه، تابلوهای چرم، طرح های بکر کیف وکفش و پارکت نقره ای می گذرانم و روی اولین کاناپه راحتی می نشینم و عجیب دستانم می لرزد که کیارش با دیدن احوال و اوضاعم پریشان خاطر جلوی پایم زانو می زند و مشکافانه لب باز می کند:
ارغوان اتفاقی افتاده؟
قطره اشکی با هزار دلتنگی از نگرانی صدایش و ارغوان گفتنش می چکد که دلواپس تر جلو می آید تا دستانم را بگیرد که خود را به زور عقب می کشم:
نه نه نزدیکم نیا.
دستانش را حالت تسلیم بالا می برد:
خیلی خب، آروم باش.
romangram.com | @romangram_com