#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_288


خب؟

ریلکس کنارم نشست که جمع و جورتر نشستم و آرام دستم را داخل کیفم سُراندم و دکمه موردنظرم را فشار دادم که نطقش بازشد:

چرا بالا نیومدی؟

گوشه لبم کج شد:

نکنه انتظار داری با اون سابقه درخشانت توی خونه خالی با یه پسرهوسباز خودم و بدبخت کنم؟



سری تکون داد و دستانش را ستون کرد و سرش را بالا فرستاد و پای چپش را دراز کرد:

خب چی می شه کرد... تو مال منی و من نمی زارم کسی که اسمم روشه با یه نفردیگه که ازقضا قراره برادر زن من بشه ازدواج کنه.



طعنه زنان و کنایه زدم:

یه وقت بدنگذره دوتا دوتا می خوای؟

می ترسم برات سم شه.

خنده بلندی از خود بروز داد و سرش را نزدیکم آورد و لب زد:

توغصه نخور عسل من بلدم چطوری دوتاتون رو راضی کنم.



مشتم را آماده کرده بودم تا حالش را سرجایش بیاورم که با یک لبخندیک طرفه ای عقب کشید و خیره به جلو افزود:

امشب که خواستگاری اومدیم باید به کیارش نه بگی وگرنه عکس هات همه جا پخش می شه گفته باشم.


romangram.com | @romangram_com