#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_240


نگاهم رو دزیدم و با ناخن هام بازی کردم که مجدد تکرار کرد:

اون پسرکیه ارغوان؟

چشم هام رو بستم: یاشار

مات شده زمزمه کرد: یاشار!؟

همین یاشار نامزد کتی و کیارش خودمون؟



سری تکون دادم که ازجاش بلند شد وکلافه دستی به صورتش کشید:

پس چرا زودتر نگفتی؟

وای وای ارغوان من چقد احمق بودم نفهمیدم چرا از همه اقوام نزدیک آمار تورو می گیره... پس نگو آقا واسه... لعنت به دل سیاه شیطان.

پوفی کشید وسمتم قدم برداشت:

پس باید خیلی مراقب خودت باشی.

سرم رو تکان دادم که این بار موشکافانه دستی به لبش زد:

دیگه چیزی نگفته قراری چیزی؟

ازشرم گونه هایم رنگ گرفت و تلفنم را از داخل کوله ام برداشتم و با یافتن پیامک مورد نظر تلفن را سمتش گرفتم.



نمی دانم چرا نگاهش برزخی و خونبار شد و:

تو نباید اونجا بری... اونجا یه جای پرته که ساکن هاش اکثروقت ها نیستند.


romangram.com | @romangram_com