#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_221

شرمنده دستی داخل خرمن موهایش کشید و آرام لب فرو بست:

نمی خواستم این طوری بشه؟

چند سرفه کوتاه کرده ام اما حس می کردم داخل بینی ام حجمی از آب انباشته شده و گلویم خس خس می کرد.



بی تاب دستم را بالا برده و شال روی سرم را کمی شل کرده و نفس های پی در پی از سوراخ های بینی دمیدم، محسن متعجب ابروانش را تکان داد:

چکار می کنی؟

کلافه زمزمه را رساندم:

آب رفته توی دماغم سعی می کنم با نفس گرفتن حلش کنم آخه می دونی کیب شده.



سری تکاند و باچشم ریزشده لب زد:

با انگشتت یک سوراخش رو بگیر و از اون یکی نفس بکش و بعد سوراخ اون یکی رو بگیر و از اینی که کیب بود نفس گیری کن.



متعجب کاری را که گفته بود را انجام دادم که در کمال تعجب هر دو پره های بینی باز شد و توانستم نفس آسوده ای رها سازم.

- بلدی ها؟



دستش را درهم قفل کرده و نگاهش را میخ چشمانم سراند:

خب بعضی وقت ها یکی چیزای باید بدونی تا در مواقع لزوم استفاده کنی.



romangram.com | @romangram_com