#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_195
همه چی به جاش خوبه، ورزش و استراحت وتفریح...
سرش رو سمتش معطوف کرد وافزود:
زیاد خوابیدن آفت می شه و نمی تونی دل بکنی از جای گرمت.
محسن طفلک رسما کیش ومات شد و لب هایش بهم همدیگر چفت و قفل شد.
دخترها با سلام و صبح بخیر وارد شدند و پشت میز نشستند و همزمان هم دست روی دهانشان می گذاشتند تا خمیازه شان نبینند لب زدند:
چخبره اول صبحی صداتون می آد؟
ناهید: مگه نمی بینید ما خوابیم؟
احسان باشیطنت چشمک ریزی زد:
خواب بیخیال امروز قراره بریم اسطبل اون رفیقمون که از قضا یکی مشتری های چرم کیارش جان هم هست.
ناهید و الهه وای از خوشحالی کشیدند و من بی تفاوت چای آنها جلویشان قرار دادم و تا نگاهم به نگاه کنجکاو کیارش تلاقی کرد لبم را گزیدم و شرمگین زمزمه کردم:
الان قهوه تون رو آماده می کنم.
تا خواستم آب را داخل کتری جداگانه پر کنم الهه از جایش پرید و تند کتری را گرفت و دم گوشم زمزمه کرد:
خودم درست می کنم تو بشین صبحونت و بخور.
گرفته همراه بغض سری تکان داده و روی صندلی ام نشستم و تکه نان باگت را برداشتم که محسن کمی جلویم خم شد: چرا تست برنداشتی آخه باگت؟
بی حوصله سرم را بالا بردم و نفسم را تند رها کردم:
romangram.com | @romangram_com