#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_157

به وقتش میگم فعلا بخوای نخوای باید قبول کنید.

ابرویی بالا پراندم و حق به جانب.

- بایدی درکاره؟

لبخندجذابی حواله می دهد.

_ یه جورایی.

دستم را بالا می برم.

- پس موافقم فقط هروقت خواستم خودم برمی گردم.

باپیروزی و نگاهی پراز شعف خشنود می گوید:

بلیط تون رو آزاد می گیرم تا اعتمادتون سلب نشه.

راضی سری تکان می دهم و باگرفتن دسته کیف از جایم برمی خیزم و اورا مخاطب قرار دادم.

- پس خبرش رو بدین لطفا.

کتش را چنگ می زند.

_ بریم من می رسونمتون.

محجوب جواب دادم.

- نه ممنون خودم می رم.

اصرارش را دوباره تکرار می کند:

دو قدم راهه به جای برنمی خوره که بریم می رسونمتون.

لُپم را از درون می گزم و با فاصله پشتش قدم برمی دارم.

romangram.com | @romangram_com