#جنون_انتقام_پارت_142

دست خاله رو محکم تر تودستم فشاردادم:ؼصه نخور خاله من انتقام همون رو گرفتم....اون مرتیکه الان تو اون دنیا از ؼم دخترش داره میسوزه واین قلبم رو

آروم میکنه....شماهم آروم باش وخودت رو عذاب نده...

خاله با تعجب نگام کرد:توچی می گی سامیار؟؟مرتیکه کیه؟؟دخترش....دختر کی؟؟از چی حرؾ میزنی؟؟

لبخندی زدم:خوب معلومه دیگه انتقام ازاون رضای بی شرؾ که مادرم روکشت وخودشم به درک واصل شد...

خاله با دهن باز نگام میکرد...بهت وحیرت تو چشماش بیدادمیکرد...باصدای تحلیل رفته گفت:از...ازچی حرؾ میزنی؟؟انتقام!!!انتقامه چی؟؟؟اصلا انتقامه

کی؟؟!!!!!

باعصبانیت اما آروم گفتم:انتقام مادرم...انتقام حال الان شما....انتقام دوری ازپدرم....بازم بگم...

خاله دستش رو از دستم بیرون کشیدوبا عصبانیت زل زد تو چشمام وگفت:تو از هیچی خبر نداری...پیش داوری کردی!!!! خودت قاضی شدی،حکم دادی

واجراکردی...توهم مثل مادرتی بی منطق وزورگو....

باؼروروجدی گفتم:بگوتا بدونم....مگرتواونشب لعنتی کس دیگه ای جز راننده میتونست مقصرباشه؟؟؟خاله اشکاش رو با گوشه ی شالی که روی سرش بودپاک کردوگفت:روزی که آقا رضا مارو برد بازارمینی بوس خراب شد...ما با تاکسی رفتیم تا ؼروب

توبازارچرخیدیم...همون موقع عماد زنگ زد وبه ژیلا گفت که اگرتافرداظهر خودش رو به اون نرسونه تمام قرارمدارشون روبهم میزنه و......

وسط حرفش پریدم وپرسیدم:عماد کیه؟؟؟؟شریک مادرم بود؟؟؟؟؟

خاله سرش رو پایین انداخت وبا شرم گفت:نه...ژیلا پنج سال پیش تویکی از سفرهاش به دبی باعماد آشنا شد...اون موقع یک پسر24ساله بودکه به طمع پول

وثروت به اونجا پناهنده شده بوداما چون آه دربساط نداشت تو یک کافه کار میکردواونجا مادرت رو میبینه...اونطورکه مادرت میگفت پسرزیبا وبروروداری

بودوبه مادرت ابراز عشق می کنه....من بهش گفتم که اون فقط به طمع پولش داره بهش نزدیک میشه...اما مادرت گوش شنوا نداشت...عشق عماد کورش کرده

بود...ژیلا تازه هتلش رو توی دبی تاسیس کرده بودواون پسر رو مدیر هتل کردو همه چیزرو بدستش سپردوماهی یکباربه هوای سرکشی به اونجا

میرفت....چهارسال بعدش که ازپدرت طلاق گرفت رابطشون جدی شدوبرای اثبات عشقش هتل رو به اسم عمادکردوازاون به بعدعماددنبال بهانه ای بود تا با


romangram.com | @romangram_com