#جادوگران_بی_هویت_(جلد_دوم)_پارت_175


تور سفید

چشمان ارایش شده

و لب هایی قرمز

کاملا متفاوت با ازدواج اولم صدای موسیقی تمام سالن بیرون را پر کرده بود

من یک انسان شده بودم

پس راویار قبول کرد مراسمی داشته باشیم مانند همه ی انسان های عادی

تالی از رسم و رسومات قبیله ای.

گرگ ها همه در شکل انسانی خود با لباس های مجلل اطراف سالن می چرخیدند

عده ای می رقصیدند ،کوتوله ها نیز دعوت داشتند اما همه یشان نیامده بودند.

دسته ای از الف ها به همراه بندیک و ژیکوان به جشن اماده بودند.

خودم هم متعجب بودم از این همه صلح که بین همه ی نژادها.

راویار در کت و شلوار مشکی رنگ با پاپیون مخمل مشکی روبه رویم ظاهر شد.

لبخندی زد و دستم را میان دستانش گرفت

صدای جیغ و دست سالن را پر کرد.


romangram.com | @romangram_com