#جادوگران_بی_هویت_(جلد_اول)_پارت_314
خيلي خب ميبرمتون اما راه زياديه از خودتون پذيرايي کنيد
با اين حرفش کوتوله هابه سالن ريختن مشغول چيدن ميز سنگي شدن که تا اونموقع وسط اتاق نبود
سه روز توي راه بوديم.راويار که همش توي سالن ورزشيه راهيل بود و مرتب در حال تمرين بود
چاتاي هم که مرتب در حال سرک کشيدن به سوراخ هاي گوشه کنار قصر بود
بالاخره قصر متحرک راهيل ايستاد و ما بعد سه روز هواي ازاد رو تنفس کرديم.
راهيل:جلوترازين نميتونم قصر رو بيارم مرز سرزمين هاي باستاني اجازه ورود به سختي ميده
راهيل خداحفظي کرد و به زير زمين برگشت.چهره ي چاتاي درهم شد
:خب بهتره زير اون درخت اردو بزنيم تا مورگان پيداش بشه.
يکساعتي زير درختي نشستم از خط مرزي به اونور خاک سرخ سرخ بود انگار که گالن ها رنگ قرمز رو روي زمين ريخته باشين هيچ جنبنده اي وجود نداشت و هيچ گياهي تا شاعه يک کيلومتري مرز وجود نداشت.
بالاخره سايه مورگان بر فراز زمين افتاداز خستگي غرشي کرد و به سمت رودخانه هجوم برد.
مورگان:هي باز که اين گرگ خوشگله رو اوردي!!!
:اوه مورگان بهتره باهاش مهربون رفتار کني چونکه فعلا بهش نياز داريم
با اوقات تلخي دندون قردچه اي کرد و بال هاشو به نشانه حرکت تکون داد
:خب من با مورگان اول ميرم ببينم هيولايي چيزي هست يا نه اونوقت برميگردم باهم بريم
راويار:هي بهتره گوش هاتو با يه چيزي کيپ کني!!
:اونوقت چرا؟؟؟!!!
راويار:
چونکه دفعه ي قبل مريلينا همين کارو کرد دليلش رو نميدونم.
چاتاي:اوف زحمت کشيدي واقعا چي ميدوني تو؟؟
romangram.com | @romangram_com