#جادوی_چشم_آبی_پارت_181
لبمو تر کردم و گفتم-میدونم باور نمیکنین ولی فکر کنم با دیدن این باورتون بشه ونامه ی جادویی که دانیکا بهم
داد رو برداشتم.
1 8
انگار اون می دونست مردم حرف منو باور نمی کنن پس اینو بهم داد تا نشون مردم بدم..روی زمین فرود اومدم و
نامه رو به دست یکی از اونها دادم و کسی که نامه رو خوند با چشم هایی که گرد شده بودند به من نگاه کرد و با
دیدن تاج و عصا ی سرزمین تعجبش دو برابر شد و گفت-او..اون.. راست میگه..این قرار نامه ی دانیکاست..تک تک
کلماتش با جادو نوشته شده با جادوی چشم آبی ها...من این جادوی رو میشناسم.
بعد از اون مردم جمع شدند تا نامه رو بخونن...موندن رو جایز ندونستم و دوباره به هوا برخواستم و گفتم-خوب حالا
که مطمئن شدید باید من بهتون ثابت کنم که میتونم جانشین هستم...پس کسی که باعث و بانی نابودی جنگل هاست
رو پیدا میکنم و دربرابر همتون نابودش میکنم...قول میدم.
فردا همین موقع توی دشت ساوان جمع بشید و به هر کسی که میتونه در این جنگ باشه بگید بیاد و از نزدیک ببینه
که من چطور اهریمن رو نابود میکنم.
مردم این بار با رضایت کامل به من نگاه میکردند..و من خوش حال بودم که بالاخره قراراه همه به آرامش برسند.
..
بابا-تو چیکار کردی؟؟هااان؟میدونی که دیوید قدرتش چند برابر شده و امکانش هست تو رو نابود کنه؟چرا همچین
کاری رو کردی؟
مامان-سلنا اخه تو چطور تونستی دیوار حفاظتی رو بشکونی من که با نیروی ماوراء اون رو ساخته بودم آه خدای من
چطور؟یعنی قدرت جانشینی تو انقدر زیاده که از پس قدرت ما چشم آبی ها بر میاد؟
سری تکون دادم و گفتم-مامان من الان یک نیمه ملکه هستم و تمامی قدرت ها رو دارم فقط بعد از اینکه دیوید
نابود شد به طور کامل ملکه میشم.
romangram.com | @romangram_com