#جادوی_چشم_آبی_پارت_166
Boom boom boom boom boom
Boom boom boom boom boom
,Boom boom boom boom boom
My heart is calling, calling, calling
My heart is calling, calling, calling
حالا همه داشتند به رقص ما نگاه میکردند...چون هر دو تامون مهارت زیادی توی اسکی داشتیم واز رو نمیرفتیم!توی
یه حرکت هر دو از هم فاصله گرفتیم...تقریبا دو متر دور بودیم...یه چشمک زد که یعنی حرکت..با سرعت به طرف
همیدیگر میومدیم که وقتی بهم رسیدیم اون با یه حرکت منو از روی زمین بلند کرد و من مثل یک
پرنده روی هوا یه چرخ زدم..و در حالی که یک پام روی زمین بود و اون یکی رو هوا...و دستامم باز بود روی زمین
فرود اومدم.
Can you hear this boom boom boom boom boom
My heart is going boom boom boom for you
Can’t you hear this boom boom boom boom boom
My heart is calling, calling, calling
.یه لبخند اومد روی لبم..توی همون حالت برگشتم و به همه یه تعظیم کردم...همون پسره اومد و کلاهمو به دستم
داد و با لبخند گفت-بهترین رقصنده ای بودی که به حال دیدم..معمولا دخترا اون قمست اخر رو نمیتونند خوب
انجام بدند.
با غرور و عشوه گفتم-خوب من بین همه تکم.!دایان-خوب اون که صد البته..ممنون که درخواستمو قبول کردید..به
امید دیدار...منم گفتم-رقص خوبی بود مرسی...و از اونجا دور شد.
رفتم سمت شارلوت و کبین،کبین که انگار از چیزی عصبانی بود اخم هاش تو هم بود و دستشو توی موهاش
romangram.com | @romangram_com