#ایسکا_پارت_193

و عشق! تنها عشق، دلیل وجود خلقت ما آدم‌هاست. همین‌طور که ابن سینا گفته «عشق و یه حس پاک! عاری از ذلت و گـناه!»

و اون شب، در اون آغـ*ـوش من فقط یه طعم رو چشیدم و لامصب بدجوری هم به دهنم مزه کرد، طعم دلدادگی!

«واژه رنگ زندگی بود، وقتی تو فکر تو بودم

عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می‌سرودم

از تو می‌سرودم»

خدایا شکرت!

***

با تعجب زل زده بودم به دست باندپیچی‌شده‌ی محمد. این که دیشب سالم بود! چه بلایی سر خودش آورده؟ درضمن اخلاقش هم بسیار وحشیانه‌تر از گذشته شده بود و کلاً معلوم بود یه دردی داره.

- دیشب خیلی خوب نقشتون رو اجرا کردین. اما آقای رضایی لازمه که کم‌کم از حساسیتتون نسبت به نیاز دست بردارین. ما می خوایم نیاز به‌تدریج به‌سمت مسیح متمایل بشه.

امید دست‌به‌سـینه روی مبل نشسته بود. با اخمای گره‌خورده‌ای گفت:

- نمی‌تونم.

محمد که معلوم بود خیلی‌خیلی بی‌حوصله‌ست گفت:

- جناب ما اینجا نیومدیم خاله‌بازی! از اول هم قرار بود که مسیح جذب نیاز بشه. نیاز باید بتونه اعتمادش رو به خودش جلب کنه.

امید همچین به محمد نگاه کرد که من از این‌طرف به خودم لرزیدم. اما خب محمد هم دست کمی ازش نداشت. با لحن شمرده‌ای گفت:

- خودم می‌دونم که برای خاله‌بازی این بازی مسخره رو شروع نکردیم؛ اما من از همون اول هم گفتم که نمی‌تونم بذارم نیاز بیش‌ از حد به اون مردک نزدیک بشه.

- ما هم نمیگیم بیش از حد. در حد یه رفاقت ساده! نیاز باید بتونه کم‌کم به خونه‌ی اصلی مسیح واقع در شمیران راه پیدا کنه. اونجا مدارک زیادی وجود داره. هیچ‌کس تا حالا به‌جز خود مسیح و افراد خاصش نتونستن وارد اون خونه بشن. اون مرد به هیچ بنی بشری اعتماد نداره؛ اما نیاز شاید بتونه از راه احساس این سد نفوذناپذیر رو بشکنه، البته شاید! امتحانش ضرر نداره.

امید با عصبانیت از جاش برخاست و بدون هیچ حرفی به‌سرعت از اتاق خارج شد و در رو محکم به هم کوبید.

می‌دونستم اصلاً رضایت نداره و داره به زور این اوضاع رو تحمل می‌کنه. راستش خودم هم کمی پشیمون شده بودم؛ اما دیگه راه برگشتی وجود نداشت.

از شدت صدای بسته‌شدن در چشمام رو روی هم فشردم. وای خدا! حالا رفتیم خونه چه‌جوری اخلاق سگی امید رو تحمل کنم؟ تازه دیشب خوب شده بودا.

- خیلی ناگهانی به مسیح روی خوش نشون نده. همون‌جور که گفتم به‌تدریج. امشب خونه‌ی من، تو و امید دعوتین و مسیح هم اونجا هست. تو و امید باید جوری برخورد کنین که یعنی با هم دعواتون شده و فعلاً قهرین؛ اما هنوز توجهی به مسیح نکن! درضمن به خودت برس. باید جلوش بسیار شیک و آراسته باشی. اون به قیافه خیلی اهمیت میده.


romangram.com | @romangram_com