#اینجا_زنی_عاشقانه_میبارد_-_جلد_دوم_پارت_149
با تاخیر مینالد:
- ب*و*سیده شد!
چشمانش را روی هم میگذارد:
- یک بار برای همیشه قبول کن که زندگیمو نه، رهامو نابود کردی! یه بار با بودنت و حالا با نبودنت .
تسلیم میشوم! شاید هم شکست میخورم! نمیدانم هرچه هستم ساکت میمانم و به لبهای باز مانده، به س*ی*ن*ه اش که بالا پایین میرود، به رهامی نگاه میکنم که خیلی بی مرز رو به رویم ایستاده و این نگار را به آتش کشیده!
آرام به ماشین تکیه میدهم . تار میشود! شفاف میشود باز.و این چرخه غلیان احساس، که از چشمانم چموشی میکنند را دوست ندارم! حداقل جلوی رهامِ طلبکار دوستشان ندارم!
باز نزدیک میاید و من میخواهم فریاد بزنم که از همین فاصله هم میتوانی داد بزنی.میتوانی حتی بزنی! اینقدر جلو نیا.نیا!
- دست از سرم بردارد.
و من هیچ دستی بر سرِ نامهربانش نمیکشم! و من دیگر اثری از خودم در زندگیِ نوپایش نذاشته ام!
دستم را مشت میکنم و بی توجه به ناله های رادین که میخواهد تمامش کنیم میگویم:
- من خیلی وقتِ که باتو کاری ندارم! من با هیچ کس کاری ندارم! اگه دلت از یه بسته کاپ کیک گرفته باشه! یه گهی بود که دیگه نمیخورم! اما.
دستان مشت شده اش را به سقف ماشین میکوبد و رگ گردنش کلاژ میشود به صورتش:
- تو بحران زندگیِ منو با کاپ کیک ارسالیت مقایسه میکنی احمق؟ دردِ منو میفهمی اصلا؟
نزدیک تر میروم و انگشت اشاره ام را تکان میدهم:
-نه نمیهمم.من خیلی وقتِ که دیگه هیچی نمیفهمم! من و تو کارمون خیلی وقتِ که باهم تموم شده!
سخت است .درد است اما میگویم:
- لمس شدنها و خاطره ها خیلی وقتِ که دیگه تاریخ مصرفشون گذشته!
ناباور نگاهم میکند:
- حرف من چیز دیگه ایه.حق نداری رادینو ازم محروم کنی!
نگاهش دارد دیگر دیوانه ام میکند! آخر چرا اینقدر حرف درشان خانه کرده؟ آخر چرا اینقدر معنی دارد؟ چشمانش را روی هم فشار میدهد. سکوتِ آزار دهنده بینمان و صدای آژیر گشتی که از کنارمان میگذرد!
مینالد:
romangram.com | @romangram_com