#این_مرد_ویران_است_پارت_125

هیچ چیز نگفتم. با حرف بعدی اش چشم هایم کمی‌برق زدند:

- اصلا اسمت چیه؟بگو اسمت رو بزنیم، کمتر از ده دقیقه ؛ اماده میشه.

-جدا؟

خانم سرش را به نشانه ی مثبت تکان داد. قبل از من سام گفت:

- الیسیما.

خانم چشم هایش کمی‌برق تعجب گرفتند:

-الیسیما؟اسمه؟(بعله که اسمه؛ اسم من درآوردی سناتور و سامه!تازه معنیش توی لغت نامه ی سناتور یعنی کسی که چهره ای مانند الهه دارد:|)

خواستم بگویم اختراعی خلاقانه از همین مرد کناری ام است که سام با لبخند گفت:

- بله. زیباترین اسم دنیاس.

خانم عشوه ریز که انگار از این مکالمه خوشش می‌آمد گفت:

- دخترتون هستن؟

سام به من نگاهی کرد و بعد رو به خانم گفت:

- بله.

خانم فروشنده لبخندی زد و به روی شیشه کوبید:

- بزنم به تخته شما چقدر جوون هستین.

سام تنها به لبخندی اکتفا کرد ؛ اما من چلچراغ های روشن شده در چشم هایش را دیدم. دیوانه ذوق کرده است؟خانم خواست چیزی بگوید که یکی دیگر از فروشنده ها گفت:

- فرزانه اون دستبند استیل ها رو بیار.

فرزانه لبهایش را از حرص به هم فشرد و با گفتن ببخشید به سمت آن فروشنده رفت. آخیش!به سام که به دستبندها و مچ بندها نگاه می‌کرد گفتم:

- چی شد؟

romangram.com | @romangram_com