#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_182
_ سيفيد هم دارى
_ سفيده چى عزيزم؟
_ بَسَنى ديگه
_ اييييم بزار فكر كنم!!! آهان بيا بريم با هم بگرديم
دستم را كه جلويش گرفتم لحظه اى مكث كرد اما بعد دست تپل كوچكش را به دستم سپرد و من با عشق اين كودك ميتوانستم دردم را مرحم بخشم ...
بستنى كه ميخورد دلم برايش ضعف ميرفت
_ معين اينژا نيمياد ؟
_ نه نمياد بخور جون دلم ، دعوات نميكنه
اشك در چشمانم حلقه زده بود و خيره اش مانده بودم كه با ورود عماد به خودم آمدم
_ اى واى اى واى ببين توله من اينجاست كه
مهرسام خودش را سريع بغل عماد انداخت
_ عمو توله حلفِ بده
_ تو توله پدر سوخته عوضى بى شرف منى
چنان مهرسام را در ميب*و*سيد و ميبوييد كه حسادتم شد
عماد در حالى كه مهرسام در آغوشش بود گفت:
romangram.com | @romangram_com