#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_174


_ حالا خوشبخته؟

_ ٤ ساله جدا شده و با ١ مرد فرانسوى ازدواج كرده

_ اوا چرا جدا شد؟

_ تفاهم نداشتن يارو ميخواست برگرده ايران مونا هم كه از ايران و عمارت و آقابزرگ فرارى

_ حالا ايشالا هرجاست خوش باشه

_ اميدوارم



كم كم از زندگى مرموز معين سر در مى آوردم ولى به خودم اجازه سوال نميدادم



آنقدر خسته بود كه شام هم با اشتهاى سابق هميشه نخورد ، جلوى تلوزيون روى كاناپه لم داده بود كه برايش چاى بردم و كنارش نشستم دستش را دور گردنم انداخت و مرا كمى سمت خودش كشيد و من عاشق اين حركتش بودم

_ دانشگاه چه طورى بود دختر؟

_ من اسم دارما

_ منم اسم دارما ( با لحن خودم گفت)

_ خوبه منم جلوى ديگران بهت بگم پسررررر ؟!

_ نه چون من پسر نيستم پير مردم ديگه

_ نخير نخير خيلى هم جووونى ديگه نگو به من دختر باشه؟

_ تو هميشه دختر خودمى

و بعد بيشتر در آغوشش فشرد

romangram.com | @romangram_com