#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_148

_ چرا باورت نميشه ؟ بعد ژاله توى دنيا قحطيه زن نيومده بود فقط كسى به دلم نميشست البته تا قبل ديدن يلدا



( يلدا؟!! اين چى ميگه؟ بگم همش دروغه؟ نه اگه بگم شايد عصبى شه و جفتمونو همينجا زنده به گور كنه)

نميدانم چرا ولى به هر دليلى كه بود سكوت كردم،

وقت رفتن كه شد معين عماد را در آغوش كشيد عماد شانه هاى آقايش را ميب*و*سيد و با چشم ديدم معين چگونه او را نوازش ميكرد مردانه و پر عشق !!!

از عماد خجالت ميكشيدم معين رفت و صدايم كرد كه بروم عماد طورى كه صدايش را جز من كسى نشنود گفت: فنچ كوچولوى من قوى باش مطمئنم خيلى دوستت داره فقط مواظب باش رو حساسيتاش پا نزارى



و تو چه ميدانى عماد عزيزم كه اين مرد از دوست داشتن هيچ چيز نميفهمد...



چند دقيقه در طول مسير ساكت بوود و بعد به سامى دستور داد توقف كند ، كنار دره سرسبزى بوديم در را باز كرد و گفت: پياده شو

پياده شدم يك لحظه كه چشم در چشم شديم با ياد خشم آن شبش باز وحشت به سراغم آمد



_ تو كه ه*و*س كتك نكردى باز؟



وجودم پر از نفرت شد

_ عماد مريضه به خاطر تلافى بدى من اونو نابود نكن اون هيچ تلاطمى واسش خوب نيست اگه بايد اونجا اسير شه به خاطر خودخواهيه توئه البته اگه لازم باشه ميكشمش ولى نميزارم تو دوباره بكشيش يكى شبيه تو چند سال پيش اين پسرو كشته عماد دو بار خودكشى كرده زود وابسته ميشه و دير دل ميكنه زود محبتا رو باور ميكنه چندين بار ضربه خورده و عزيز از دست داده به خودم ضربه بزن نه جيگر گوشم



_ من قصدم اينا كه گفتى نبود ما فقط باهم خيلى دوستيم باهاش خوشحال بودم


romangram.com | @romangram_com