#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_175
- آریانا.
آریانا:«اوه، پوزش که به شما احترام نگذاشتم ملکهی من!»
بامشت زدم به بازوش و گفتم:
-میشود به داخل کلبه بیایی؟ میخواهم کمی با یکدیگر سخن بگوییم.
آریانا:«میشنوم.»
با حرص گفتم:
- اینجا نمیشود؛ داخل!
بلندشد و به طرف کلبه رفت. هیی باید نازش رو بخرم. حق داره بچه.
رفتیم داخل کلبه. آریانا، دست به سینه روبهروم ایستاد و گفت:
- میشنوم.
بهش نزدیک شدم و گفتم:
- پوزش مرا بپذیر؛ عصبانی شدم و آن سخنان بیهوده را گفتم!
romangram.com | @romangram_com