#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_172

- پوزش هاکام. در آن کلبه، حوصله‌مان سر رفته بود.

سرش رو تکون داد و گفت:

- هر چه سریع‌تر بازگردید، زیرا آن سربازان نادان، همه حقیقت را به ملکه هوزان گفته‌اند و آن‌ها نیز، تمام سربازان آموزش دیده خود را آماده کردند.

- باشد هاکام. به کلبه بازمی‌گردم. باید هنرهای رزمی را بیاموزم.

-یک هفته فرصت دارید بانوی من! زیرا باید پس از فراگیری قدرت‌های رزمی، به سرزمینانی که از شما حمایت می‌کنند برویم و با یکدیگر، متحد شویم.

- باشد هاکام، می‌رویم. به‌درود.

و بدون منتظر موندن جواب، با جادو به کلبه برگشتم.

با دیدن آریانا توی کلبه، با خوشحالی به طرفش رفتم و گفتم:

- آریانا؟!

وقتی سمت راست صورتم سوخت، به خودم اومدم. چی؟ اون من رو زد؟ به چه حقی؟





با اخم داد زدم:

romangram.com | @romangram_com