#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_79
و تاکید کرد: با هر فاصله ای!
با پوزخند گفتم: حالا خوبه کشف خودت نبوده!
کم نیاورد و گفت: اختیار دارید... کاشف بزرگ شمایید!
یاد مثلا کشف خودم افتادم و اخم کردم. دوباره گفت: می خوام الان کار بندازمش. از این به بعد باید مواظب هر جمله ات باشی. نمی خوام بترسونمت اما... همه می دونند یاس به کسی رحم نمی کنه.
دست توی آستر لباسم برد و روی تکه ی ریزی که ضبط کننده بود، دکمه ای رو زد. بعد جاش رو مرتب کرد و روی تکه دوم هم که بزرگ تر و نزدیک شکم بود، دست کشید که مطمئن بشه همه چیز رو به راهه. وصل کردنش وقت زیادی نبرده بود. هشدار داد: از حالا به بعد صدای محیط حتی 30 ثانیه هم نباید قطع بشه.
حس بد تحت کنترل بودن بهم دست داد که با روحیه ی یاغی من تضاد داشت. به خصوص که با خودم حدس می زدم شاید خود یاس هم فایل های ضبط شده رو چک کنه! با طمأنینهپرسیدم: باید... مانتو و شالم رو در بیارم؟
خنده ی کوتاهی کرد و در حالیکه از صندلی توالت دور می شد و به دیوار تکیه می داد گفت: آره. جلسه تو ویلای قادریه. باید عادی باشی.
-...
-خودت رو محدود نکن! نذار هیچ تعصبی جلوی پیشرفتت رو بگیره.
-من تو این کار پیشرفتی نمی بینم!
-مشکل از چشم هاته که چیزهای ترسناک رو نمی بینه.
پوزخند زد. نگاهی به آینه انداختم. این رو مطمئن بودم که چهره ام چیزی از درونیاتم نشون نمیده. گفتم: من از چیزی نمی ترسم.
romangram.com | @romangram_com