#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_407

سیوان مدام جلوتر می اومد. هول هولکی گفتم: خوب فکر کن.

و به سمت خونه رفتم که ببینم دیگه چه بلایی دارند سر اون پودرهای بیچاره میارند.

این همه ماده ی اولیه، با خرت و پرت های توی باکس که از ضدعفونی کننده تا سفید کننده توش پیدا می شد، حجم زیادی از مخدر رو می ساخت که نمی دونستم قراره باهاش چکار کنند. یاس خیلی واضح گفته بود که محموله ی داخل اون کامیون آخرین حرکت خلافشه، نمی دونستم برای چی اینجام و این همه مخدر جدید برای چه معامله ایه؟ هر کس شکست عشقی می خورد که نباید برمی گشت سر کار قبلیش و حرف خودش رو زمین میذاشت. اصلاً چرا نمی اومد دنبالم؟ چرا زنگ نمی زد؟ من دلم براش تنگ شده بود. چطور می تونست انقدر بی احساس باشه؟ بالاخره اون حرف ها رو به من زده بود و من لحظه ای توی صداقتش شک نکرده بودم!

شاهین رو تا عصر ندیدم. سرش با مردها و کارهاشون گرم بود. گاهی هم می رفت و نیم ساعت بعد سر و کله اش دوباره پیدا می شد. اینجا موبایل آنتن درست و حسابی نداشت. عصر دست از کار کشیدم. آستین های لباسم رو پایین دادم و روی پله های پهن جلوی خونه نشستم. حتی زبونشون رو بلد نبودم تا با اون زن حرف بزنم. کسی هم به من توجه نمی کرد. منتظر بودم شاهین طرفم بیاد و در مورد کارها ازم بپرسه. بالاخره اومد. موهاش رو تا انتها بافته بود و کت نداشت. من رو یاد خواننده های متال مینداخت. پیراهن طوسی و شلوار تیره تر پوشیده بود. فکر می کرد وسط جنگل پارتی دعوت شده؟ سرم رو با نفرت برگردوندم. من یاسم رو می خواستم. اگر به شاهین می گفتم، اجازه می داد چند لحظه با یاس حرف بزنم؟ رو به روم ایستاد و مانع دیدن درخت ها شد. سرم رو بلند کردم و گفتم: کجا رفته بودی؟

- الینا رو آوردن.

با پوزخند گفتم: الان کجاست؟

- یه شهر دیگه... آب و هوای اینجا بهش نمی سازه.

- من از سگ ها هم پوست کلفت ترم؟!!!

- ...

- دلم براش تنگ شده.

- باید قبل از زیرآبی رفتن فکرش رو می کردی.

- من زیرآبی نرفتم...


romangram.com | @romangram_com