#هیچوقت_دیر_نیست_پارت_267

- پس این همه ثروت و پول به چه دردت می خوره؟! می دونم که خودت هم هر روز از خودت می پرسی.

- ...

- ارزش این همه ترس و استرس رو داره؟

- ...

- این همه تنهایی.

- ...

- یه چیزی بگو لعنتی...

سرش رو بلند کرد و نگاه تند و تیزیش باعث شد ساکت بشم. اما خیلی طول نکشید چون با پررویی ادامه دادم: ببین شلوار راحتیت هم مشکیه... اصلاً لباس رنگی داری؟ من فقط تو رو با مشکی دیدم.

صورتش رو جمع کرد و با انزجار گفت: چرا چرند میگی؟!!

- از نظر روانشناسی...

- خفه شو!

بی اراده بغض گلوم رو گرفت و برای اینکه متوجه نشه، زاویه ی نشستنم رو عوض کردم و با لباس های جدیدم ور رفتم. الان حتی واسه تنها شدن هم نمی تونستم به اون سرویس بهداشتی برم... دلم برای خودم سوخت. به روزی افتاده بودم که هر کس هر توهینی بهم می کرد و صدام در نمی اومد. من برای خودم کسی بودم... دو دقیقه بعد بالای سرم ایستاد و گفت: ساعت چند میری؟


romangram.com | @romangram_com