#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_237

حامی – بهراد، برای اطمینان یه چاقو هم پیش خودت بذار.میگن که قبل از احضار باید با چاقو دور ِ خودت خط بکشی اما این غلطه چون خط اثری نداره.باید چاقو رو برای دفاع تو دستت بگیری تا جنی که حاضر میشه جرئت نکنه بهت حمله کنه.

- یعنی به نظرت ممکنه هاموس به من حمله کنه؟!

حامی – نه، چاقو به خاطر همون قضیه ایه که خودت گفتی...ظاهر شدن یه جن دیگه به جای هاموس.

داروین – بهراد یادت نره قسمش بدی!

- مطمئن نیستم قسم دادنش اثری داشته باشه.آخه می دونی، دفعه ی قبل بهم گفت اگه قسمم هم بدی فعلا نمی تونم چیزی بهت بگم.

داروین – پس می خوای چی کار کنی؟

- نمی دونم...شاید مجبور بشم یه کم باهاش دعوا کنم.

حامی – یه وقت باهاش درگیر نشی! یهو دیدی زد نفله ت کرد!

- نه بابا نمی زنه!... ناسلامتی هاموس ِ ها!

داروین – به هر حال مواظب خودت باش.اگه اینجوری بمیری عذاب وجدان منو می کشه.اصلا بذار ما هم بیایم بعد احضارش کن، اینجوری حداقل ما هستیم هواتو داریم.

- نه، ممنون...ترجیح میدم تنها باهاش حرف بزنم.ممکنه بهونه بیاره و جلوی شما حرفی نزنه.

داروین – باشه، پس حسابی حواستو جمع کن یه وقت سر خودتو به باد ندی!

- باشه حتما...حواسم هست.ممنون بابت دستورالعمل.

داروین – خواهش می کنم.

romangram.com | @romangram_com