#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_224


داروین – موهاش چه رنگی بود؟!

- فک کنم طلایی...

داروین – وای خدا! چرا این جن ها سراغ من نمیان؟! باور کنید دختر رویاهای من موهاش بلونده!

حامی سریع گفت : اینو ولش کن، زنه کمکت کرد؟!

- آره، کمک کرد بشینم. البته یه صداهایی هم میومد، واسه همین فورا منو ول کرد و رفت سمت صداها.

حامی – اگه طرف قاتل بود یا همونجا می کشتت یا تو رو هم با خودش می برد.پس در نتیجه اون کسی که دیدی قصد کمک داشته و من شک ندارم که هاموس می شناستش!

- چجوری به این نتیجه رسیدی؟!

حامی – چون من امروز هاموس رو دیدم، در مورد هیپنوتیزم دیروز هم باهاش حرف زدم، اولش که متوجه شدم علاقه ای نداره به حرفام گوش کنه ،انگار که خودش از قبل می دونست می خوام چی بگم، وقتی هم حرف ِ این زنه شد سریع بحث رو جمع کرد و رفت.خیلی هم سعی کردم ذهنش رو بخونم ولی همش فکرشو منحرف می کرد.

داروین – چقد زرنگه! ایول.میگم نکنه طرف نامزد هاموسه و عاشق بهراد شده، بعد هاموس الان می خواد انتقام بگیره؟!

- این دیگه واقعا مسخره ست! عمرا اگه همچین چیزی باشه.

حامی – حالا شاید نامزدش نباشه ولی مطمئنم همدیگه رو می شناسن.من دنبال قضیه هستم، تو هم سعی کن اگه هاموس رو دیدی به زور هم که شده ازش حرف بکشی.

- به زور؟!! فکر می کنی من می تونم هاموس رو بزنم؟ من زورم به همزادش هم نمی رسه چه برسه به خودش!

حامی – آره درسته، ولی با توجه به اینکه خیلی هواتو داره می تونی تهدید به خودزنی کنی.احتمالا در این صورت راضی بشه.


romangram.com | @romangram_com