#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_210


داروین – به هر حال حتما تو ضمیر ناخودآگاهت عاشقشی که همچین حرفی زدی دیگه!

- چرت و پرت نگو! اصلا چرا من باید همچین حرفی زده باشم؟!

داروین نیشخندی زد : من ازت پرسیدم.

با کف دستم یه دونه زدم تو سرش و گفتم : تو غلط کردی! برای چی همچین سوالی پرسیدی؟!

داروین – خب می خواستم ببینم اسم دختری که دوسش داری چیه.

- الان مثلا فهمیدی ؟!

خندید و گفت : آره دیگه، پریا.

- میشه بگید غیر از این اسم لعنتی دیگه چی گفتم؟!

حامی – درباره ی یه زن حرف زدی.

با اعصاب خردی گفتم : آقا این هیپنوتیزم رسما مزخرف و بی پایه و اساسه! من به چیزایی که اصلا وجود نداشتن هم اعتراف کردم! چجوری میشه به این حرفا اعتماد کرد؟!

حامی – از سوال و جواب های داروین که بگذریم فک نمی کنم جواب هایی که به من دادی همشون بی پایه و اساس بوده باشن! در مورد اتفاق های این چند روز اخیر و خصوصا دیروز ازت پرسیدم.چیز خاصی نگفتی که به دردمون بخوره.

- پس قضیه ی این زنه که گفتم چیه؟!

حامی – گفتی که چند بار دیدیش.این جور که معلومه خودت هم نمی شناسیش.


romangram.com | @romangram_com