#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_207

داروین – یه جوری انگار وقتی حرف می زنی روی صدات کنترل نداری!

- جدی؟

حامی اومد کنار داروین نشست و گفت : آره منم دقت کردم صدات ناخواسته بالا و پایین میشه.

- زیاد خوابیدم، احتمالا به خاطر اونه.

حامی – به هر حال اگه حالت خوب نیست بی تعارف بگو تا برنامه ی هیپنوتیزمو تعطیل کنیم.

- نه ، خوبم.

حامی گفت : خیلی خب حالا...

به اینجا که رسید داروین سریع حرفشو قطع کرد و گفت : ببخشید قبل از اینکه شروع کنیم من یه چیزی بگم. موهای سورن خیلی خوش رنگه ، نه؟!

- اوه اوه، یه وقت به موهاش دست زنی ها!

داروین – چرا؟!

- برای اینکه کلا رو موهاش خیلی حساسه.اگه این کارو بکنی حرکتت فقط با خون پاک میشه!

داروین – واو ! خوب شد بهم گفتی.کم کم داشتم تحریک می شدم!

حامی – داشتم زر می زدم! برنامه اینه ؛ بعد از اینکه هیپنوتیزمت کردم من و داروین ازت چند تا سوال می پرسیم و تمام.

- عجب برنامه ی پیچیده ای! اینو که خودمم می دونستم.فقط بگو قراره چجوری این کارو بکنی.مثه این فیلم ها می خوای جلوی چشمم ساعت بچرخونی تا خوابم ببره؟

romangram.com | @romangram_com