#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_205

- نه بابا این حرفا چیه...

حامی – در هر صورت امروز حتما باید می دیدمت.اشکالی نداره اگه چند لحظه تنها حرف بزنیم؟!

تا اومدم جواب بدم سورن پرسید : قبل از اینکه تنها حرف بزنید میشه به ما هم بگید قضیه چیه؟

حامی نگاهی به من انداخت و با تردید گفت : چی بگم والا...بهتره اول با بهراد صحبت کنم بعد اگه خودش خواست باهاتون درمیون می ذاره.

با بی حوصلگی گفتم :" اشکالی نداره، بگو."

آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب!

حامی – باشه، هر جور میلته.چه جوری بگم...

داروین سریع حرفشو قطع کرد و گفت : خودم میگم.ما اومدیم اینجا بهرادو هیپنوتیزم کنیم تا چیزایی که دیده ولی فراموش کرده یادش بیاد.

حامی – دقیقا.

سورن – یه سوال ! اگه اون کسی که بهرادو اذیت می کنه حافظه ش رو پاک کرده باشه چطور می تونه چیزایی که دیده رو به یاد بیاره؟!

حامی کمی مکث کرد و گفت : آره خب...اینم هست.اما ممکنه ضمیر ناخودآگاهش یه چیزایی رو ضبط کرده باشه.

داروین - روراست بهتون بگم ما خودمون مطمئن نیستم که هیپنوتیزم موثر باشه اما چون روش بی خطریه به امتحانش می ارزه...شاید هم فرجی شد.

مسعود – مطمئنید که خطری نداره؟!

حامی – من قبلا چند بار روی داروین امتحان کردم، جای نگرانی نیست.

romangram.com | @romangram_com