#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_168


داروین آخرین پک رو به سیگارش زد و در حالی که داشت توی زیرسیگاری خاموشش می کرد گفت : مهمترین کاربردش اینه که می تونه بفهمه کسایی که قراره بکشتشون چه احساسی دارن...مثلا اگه تو آدم مهربونی باشی یا وجودت پر از تنفر باشه، اون با یه بار لمس انگشترت می تونه بفهمه.

***************************

ساعت یازده شب بود...رختخواب جفت مونو توی پذیرایی انداختم.البته خودم می خواستم برم توی اتاق خواب بخوام ولی هر روز حس بدتری نسبت به کمد دیواری پیدا می کنم! هال هم که کلا بخاری نداره و اگه اونجا بخوام احتمالا دیگه بیدار نمیشم!

سر جام دراز کشیده بودم، داروین هم بیخ گوشم نشسته بود و داشت اون تیکه حرکت اعصاب خردکن و وحشتاکش رو روی من انجام میداد...داشت با موهام ور می رفت!

- تو عادت داری با موهای بقیه بازی کنی؟!

داروین – آره، معمولا...شب ها هم که کسی پیشم نیست با موهای دماغم بازی می کنم، یک حالی میده که نگو! (خندید)

- داروین، معنی اسمت چیه؟!

داروین – یعنی کسی که به درخت نگاه می کنه...دار یعنی درخت.

- جالبه...تا قبل از اینکه باهات آشنا بشم همچین اسمی نشنیده بودم.کی این اسم رو روت گذاشت؟!

داروین – بابام...تنها کار مفیدی که در حقم کرد همین بود.

- یه سوال ازت بپرسم؟!

داروین – بپرس.

- اگه دوست نداشتی جواب نده، اگرم کلا باهاش حال نکردی بزن تو دهنم.


romangram.com | @romangram_com