#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_144


- اگه نمی رفتم پیششون باید تا نصف شب تو خیابون ها پرسه می زدم.بعدم دیشب تا حدودی باهاشون آشنا شدم، بچه های خوبی اند.فقط زیادی شوخ اند! فک کنم تو و داروین زوج خوبی بشین.

سورن – من اگه دو ساعت کنار اون باشم حتما خفه ش می کنم، شک نکن!

- نه بابا، اینجوریا هم نیست.پسر خوبیه، فقط یه ذره شوخ ِ که اونم احتمالا دلیل داره.

سورن – آره، دلیلش هم اینه که دیوونه ست.

- آره خب، ممکنه...البته من فکر نمی کنم کسی که خواهرش اخیرا کشته شده باشه بی دلیل اینجوری رفتار کنه!

سورن – آره می دونم، می خوای بگی انقدر زجر کشیده که خل شده...!

- نخیر، خل نشده! اینجوری وانمود می کنه.

سورن – وانمود یا هر چی که هست کلا خیلی اعصاب خردکنه.به نظرم ببرش پیش اون رفیقت مهرآب، شاید شفاش داد!

- باشه...حالا تو چرا انقدر از این بیچاره بدت میاد؟!

سورن – تو ازش تعریف می کنی من اعصابم خرد میشه!

- من ازش تعریف نکردم!!

سورن – همین که میگی پسر خوبیه، تعریفه دیگه!

- جمله م بیشتر اخباری بود فک کنم!


romangram.com | @romangram_com