#هیچکسان_(جلد_دوم_دژاسو)_پارت_138


- همه جور پرونده ای هست؛ قتل، کلاهبرداری...ولی در کل بیشتر پرونده هایی که به ما ارجاع میدن موضوعشون قراردادهاست.

کیوان خیلی کوتاه خندید و با تمسخر گفت : به تو پرونده ی قتل هم میدن؟! این پرونده ها در حد تو نیست.

- خیلی چیزا در حد من نیست،مثل حرف زدن با تو!

مسعود تا چند ثانیه داشت به این حرف می خندید.

آقای صفایی بهم لبخندی زد و گفت : کیوان خیلی شوخ طبعِ...

مسعود گفت : نه آقای صفایی، نقلِ این حرفا نیست...(با انگشت به سرش اشاره کرد ) مشکل جای دیگه ست.

کیوان – دایی کلا از من خوشش نمیاد.

مسعود – ذهنمو خوندی؟!

کیوان – نیازی به خوندن ذهن نیست، کاملا مشخصه.

مسعود – اگه واقعا اینجوری فکر می کنی ، من نمی تونم نظرتو تغییر بدم.

عمو محمد – این مسعود ِ ما یه کم زبونش تنده ولی در کل خیلی مهربونه.

مسعود با لحن خشک و مسخره ای رو به آقای صفایی گفت : آره من خیلی مهربونم.از قیافم هم معلومه.

عمه مریم – علاج این تندی اخلاق مسعود فقط یه چیزه.

مسعود – آره، علاجش مرگه.

عمه مریم با توپ و تشر گفت : زبونتو گاز بگیر بچه! منظورم این بود که باید زن بگیری.

مسعود – تا بهراد زن نگیره منم نمی گیرم.

- اتفاقا منم همیشه به همه میگم تا مسعود زن نگیره منم نمی گیرم.


romangram.com | @romangram_com