#هیچکسان_(جلد_اول)_پارت_186


مجید – جن ام میگه یه جن از طایفه ی نوبان

(noban)

وارد سرت میشه که باعث خون دماغ شدنت میشه.عامل این رنگ پریدگی ت هم اونه.

دیگه واقعا نفسم بالا نمیومد.به زور می تونستم آب دهنمو قورت بدم.تنم داغ شده بود.نمی تونستم این حالتم رو مخفی کنم.مجید که دید اینجوری شدم گفت : یه کم آبمیوه بخور.سعی کن آروم باشی.من یادمه یه مردی رو خانواده ش پیشم اوردن که شکمش مثه زن های حامله باد کرده بود.فهمیدم یه "جن زار" رفته ی توی بدنش و خیال بیرون اومدن هم نداره.حتی گاهی اوقات از زیر پوستش حرکت هم می کرد.مشکل تو که چیزی نیست...فقط یه خون دماغ ساده.اون که همیشه توی بدنت نمی مونه.

سورن – تونستید کمکش کنید ؟

مجید – آره،مشکلش حل شد.بگذریم...(دوباره از پرنده پرسید : ) جن هایی که این پسر رو اذیت می کنن از چه طایفه ای اند؟ (و به ما گفت : ) میگه یهودی ان.

- اینو می دونستیم.

مجید – واقعا ؟ از کجا ؟

- قبلا پیش یکی رفتیم که البته فک کنم فقط همینو بهمون راست گفت ،اسمش امیرمحمد بود.

مجید - امیرمحمد !! نباید اونجا می رفتین...اشتباه بزرگی کردین.

مجید از پرنده پرسید : "چرا جن ها اذیتش می کنن ؟" پرنده شروع کرد به حرف زدن.بیش تر از دو دقیقه با اون صدای خاصش حرف زد.حین حرف زدنش مجید شدیدا تعجب کرده بود و رنگ عوض می کرد.

مجید – شما رفتین پیش امیرمحمد و اونم بهتون یه نعل داده،درسته ؟

سورن – بله.

مجید – روی اون نعل یه ورد نوشته شده بود که اون ورد برای جن های یهودی مهم بوده.در واقع دلشون می خواست اون ورد رو داشته باشن.وقتی شما نعل رو زیر زغال داغ گذاشتین ، یکی از بچه های اجنه می خواسته مانع سوزوندن دعا بشه و می خواسته برش داره که دستش سوخته.سوزوندن جن ها بدترین بلاییه که میشه سرشون اورد...متاسفانه شما این کارو کردین!

- ولی ما قصد این کارو نداشتیم.یه چیزی ! شما از جن تون پرسیدین " چرا جن ها اذیتش می کنن؟" اما قضیه ی سوزوندن نعل بعد از شروع آزار و اذیت جن ها بود !

مجید – آره...براتون توضیح میدم،یه کم صبر کنید.باید فک کنم...بهتره اول سوالای دیگه تونو جواب بدم.

romangram.com | @romangram_com