#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_94


رنگم از هميشه پريده تر بود و زير چشمام گود افتاده بود و

بلوز شلواري ساده اي به تن داشتم دو تا نيشگون از گونه هام ميگيرم تا رنگ به روم باز گرده

صداي زنگ خونه مياد .

با پاهايي که سعي داشتم لرزششو پنهون کنم به سمت در ميرم .

دستمو روي دستگيره ميذارم و از خدا ميخوام تا منو از جنس سنگ کنه تا بتونم توان مقابله باهاشو داشته باشم .

چشمامو باز ميکنم .

اين من نبودم که گناهکار بودم اون به من خيانت کرد پس اون بايد از خجالت بکشه نه من .

چشمام تبديل به دو گوي يخي ميشن و درو باز ميکنم

آنديا رو ميبينم .

نفس گير تر از هميشه .

پالتوي چرم قرمز و مشکي با کلاه و شالگردن قرمز پوشيده .

رژ قرمز رنگي زده و حسابي به خودش رسيده .

خجالت زده سرشو ميندازه پايين و ميگه :

-ميشه بيام تو ؟

بدون حرف از جلوي در کنار ميرم

چکمه هاي مشکي رنگشو از پاش در مياره و با سري پايين افتاده وارد ميشه .

درو ميبندم .

بدون اينکه منتظر تعارفي از جانب من باشه به سمت پذيرايي ميره و روي مبل ميشينه .


romangram.com | @romangram_com