#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_310
اما ميدونم فقط ميخوام برم .
باروني که اين مدت جزئي از آسمون شده به صورتم شلاق ميزنه .
نميتونم بگم اشک هام لابلاشون گم ميشن .
مسلما نميشن .
کيه که نتونه اشکايي که حاکي از يک قلب تيکه پاره شده است رو نبينه؟
کيه که نتونه عشق زيادمو از توي چشم هام بخونه ؟
کيه که نتونه بفهمه چقدر دارم عذاب ميکشم .
نفس نفس زنون مي ايستم .
توي کوچه اي هستم که کمتر آدمي از اونجا گذر ميکنه .
آب از سر و صورتم ميچکه .
کنار ديوار سر ميخورم و روي دوزانوم ميوفتم .
دستامو روي زمين ميذارم و از ته دل ضجه ميزنم .
رو به آسمون با هق هق ميگم :
-خدايا دلت به حال منه بي کس نميسوزه ؟
چرا بايد آنديا باردار باشه ؟
چرا من بايد عذاب آور ترين صحنه ي زندگيمو با چشم هاي خودم ببينم ؟
هر لحظه چيو ميخواي بهم ثابت کني ؟
اينکه از اين بدبخت ترم ميشم ؟
romangram.com | @romangram_com