#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_263

با جديت ميگه :

-من ، اون شب نبايد اون کارو ميکردم ! قبول دارم . زندگيتو خراب کردم .

الان عذاب وجدان گرفتم .

ميخوام جبران کنم، هر چيزي که ميخواي ميتوني بگي .فوري برات فراهم ميکنم .پول ، ماشين ،خونه يا هرچيز ديگه اي

صداي شکستن قلبمو ميشنوم ، انگار بچه ام هم دل کوچولوش ميشکنه .

گوشه ي لبمو محکم لاي دندون هام فشار ميدم .

-آروم باش عزيزم ، پدرت سنگدل شده ، اما تو مادرتو داري ،ما همديگرو داريم .

حتي اگه پدرت بخواد به خاطر اون شبي که باعث شد خدا تو رو به من بده بهم پول بده ، باز ما نبايد ناراحت باشيم !چون ما بعد از خدا همديگرو داريم .آروم بگير عزيزم . آروم !

دست هامو مشت ميکنم .

رنگم پريده خودم ميدونم ، شايد يه کم چاق شده باشم !

شايد چشم هام برق گذشتشو از دست داده ، شايد هيچ جذابيتي براي مرد روبروم ندارم که اينطوري دلش مياد منو بکوبه

لب هاي لرزونمو تکون ميدم و ميگم :

-برات متاسفم جناب رايان اميري !

حرفمو ميزنم و به سمت در اتاق ميرم ،

دستم که به دستگيره ميرسه صداي بمش بلند ميشه :

-صبر کن !

دستم ما بين هوا خشک ميشه ، برنميگردم .

صداي قدم هاي محکمشو ميشنوم که به سمتم مياد .

درست پشت سرم مي ايسته .

romangram.com | @romangram_com