#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_225

انگاري عذاب ميکشه ...

-من بازيچه ات نکردم سارا .

ا...اي کاش ميتونستم با کلمات کاري که در حقت کردمو توجيح کنم .

اما من ، محکومم به خاطر عذابي که به فرشته کوچولوم دادم تا آخر عمر ازش دور باشم ..

چيزي نميگم .

قلبم دوباره به درد مياد .

به ياد کارهايي که باهام کرد .

دوباره سر تا پام اتيش ميگيره ...

من نبايد اين مردو که چشمهاش در حال بسته شدنه به خونم راه ميدادم

اين مرد منو بازيچه کرد .

بهم خيانت کرد .

با اينکه خودمم راضي بودم اما بي توجه به ازدواجش دنياي دخترونه امو ازم گرفت .

اين مرد بدون توجه به من ، با خواهرم ازدواج کرد .

توي ذهنم همه ي اينها شعاره چون به محض اينکه چشمهاي بسته شده اشو ميبينم .

در حد مرگ نگران ميشم .

کنارش روي تخت ميشينم

دستشو توي دستم ميگيرم تبش خيلي شديد تر شده .

ضربه ي آرومي به گونش ميزنم و با گريه ميگم :

-رايان نخواب ! بايد لباساتو عوض کني .

romangram.com | @romangram_com