#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_224


کنارش ميشينم .

حال و روزشو که ميبينم ،

اشکام جاري ميشن .

با چشم هاي بي رمقش بهم نگاه ميکنه .

صداي ناله مانندش بلند ميشه :

-نريز اون اشکارو !

نريز شيشه ي عمر رايان ..

ميون گريه با دلخوري ميگم :

-رايان چرا اين کارو با من کردي ؟

قطره ي اشکي از گوشه ي چشمش سرازير ميشه و روي بالشم ميچکه .

قلبم به درد مياد .

چه دردي روي قلب مرد مغروره روياهامه ؟

حرف زدن براش سخته اما با اين وجود ميگه :

-مجبور شدم .

گريه ام شدت ميگيره :

-مجبور بودي وقتي عاشق خواهرم بودي منو بازيچه کني ؟

مجبور بودي اونطوري به من خيانت کني ؟ نابودم کردي رايان .

صورتش گرفته ميشه .


romangram.com | @romangram_com