#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_221
دو قدم جلو مياد .
با تمام وجودم به سمتش ميدوم .
دستاشو از هم باز ميکنه .
تموم ميشه .
دوباره گم ميشم توي آغوش مردونش .
دوباره زندوني ميشم بين بازوهاي بزرگش .
ديوانه وار به خودش فشارم ميده ..
با تموم توانم عطر تنشو ميبلعم .
از گرماي تنش ميترسم .
اونقدر داغه که توي اون هواي سرد گرمم ميشه .
ازش جدا ميشم .
دستاشو دو طرف صورتم ميذاره .
دستاش حتي از بدنشم داغ ترن .
متوجه نگاه نگرانم نميشه .
سر و صورتمو غرق بوسه ميکنه و نجواگونه ميگه :
-کاش مال من مي شدي عروسکم ، تا جوري ازت مواظبت ميکردم که کسي جرئت نکنه از صد متريت رد بشه .
کاش سرنوشت اينطور بي رحمانه تو رو ازم نمي گرفت .
کاش ميتونستم شيشه ي عمرمو براي هميشه پيش خودم نگه دارم
با نگراني ميگم :
romangram.com | @romangram_com