#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_220
بي قرار ميشم .
به راستي که آدم عاشق هم کوره و هم کر .
چشممو روي تموم کاراش ميبندم .
گوشيو قطع ميکنم .
دستي به پالتوم ميکشم .
صداي قطرات بارون که با شدت به زمين برخورد ميکنه از همينجا هم به گوش ميرسه .
بيخيال چتر ميشم .
با دو از خونه خارج ميشم .
در کسري از ثانيه سر تا پام خيس از آب ميشه .
توجهي نميکنم و در حياطو باز ميکنم .
رايان توي اون هواي سرد ، با يه بلوز سفيد و يه شلوار مشکي ايستاده .
حتي يه نقطه ي خشک توي بدنش پيدا نميشه .
خيس از آبه .
با صداي در سرشو بالا ميگيره .
با بي قراري بهم زل ميزنه .
قفسه ي سينش با شدت بالا و پايين ميره .
چشماشو تويه همين فاصله هم ميتونم تشخيص بدم که بي روح و سرده .
نگاه از نگاه دلتنگم بر نميداره .
romangram.com | @romangram_com