#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_186


-هر چيزي يه توضيحي داره سارا !

لبخند تلخي ميزنم و ميگم :

-ميتوني توضيح بدي ؟

صداش آهسته ميشه و ميگه :

-نه ! براي همينه که انقدر عذاب ميکشم ! اينکه نميتونم برات توضيح بدم .

توي دلم ميگم :

-توضيحي نداري که بگي .

نفسمو از قفسه ي سينم خارج ميکنم و بدون اين که چيزي بگم عقب گرد ميکنم و از اتاق خارج ميشم .

جالبه که هنوز ، انرژي براي راه رفتن دارم .

انگار اين زمونه تا از من فولاد آب ديده نسازه منو به حال خودم رها نميکنه

به سمت اتاق بچه ها ميرم .

درو باز ميکنم .

همه با ديدنم خوشحال ميشن .

امير شايان با خودشيريني مزه پروني ميکنه .

سالار فقط با اطمينان نگاهم ميکنه

الهه همش دورم ميچرخه و مدام ميخواد يه کاري برام بکنه .

فقط پورياست که نگاهشو ازم ميدزده.

معلومه هنوزم به خاطر اين که از رايان دفاع کرده شرمنده است .


romangram.com | @romangram_com