#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_166


نبايد اون صحنه تکرار بشه ..

اينبار دووم نميارم سارا .

به فکر منم باش خواهش ميکنم طاقت بيار.

سحر سراسيمه به سمتون مياد .

رايان ليوان آب رو از دستش ميگيره .

سرمو ميگيره بالاتر و وادارم ميکنه تا از اون آب بخورم .

باد سردي به داخل هجوم مياره .

فهميدم درو پنجره ها باز شده

اب رو که ميخورم ، خم ميشم و به سرفه ميوفتم.

رايان با نگراني مدام اسممو صدا ميزنه

راه تنفسيم باز ميشه .

دوباره بي جون اسير

دست رايان ميشم .

با پشت دست گونه امو نوازش ميکنه .

با همون حالم نگران ميشم.

نگاهمو دور سالن ميچرخونم .

مهمونا اکثرا رفتن .

آنديا و مريم با نفرت نگاهم ميکنن .


romangram.com | @romangram_com