#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_152
انقدر تقلا ميکنم تا خسته ميشه و ازم جدا ميشه
هر دو نفس نفس ميزديم
با صداي محکم ولي نجوا مانندي ميگه :
-بايد بهت ثابت ميکردم ...
آهسته ميگم :
-چيو ؟
پيشونيشو به پيشونيم ميچسبونه و ميگه:
-اينکه مال مني
نشون نميدم دلم لرزيده .
نشون نميدم قلب بي جنبه ام سعي داره سينه امو بشکافه
پوزخندي گوشه ي لبام ميشينه و تمسخر آميز ميگم :
-جالبه !
مکث کوتاهي ميکنم و ادامه ميدم :
-داماد شبه عروسيش ، علاوه بر عروسش ، خودشو مالک يه دختر ديگه هم ميدونه .
دختر احمقي که يه زماني بازيچه ي دستش بود
هلش ميدم .
ازم جدا ميشه .
دستمو به علامت تهديد ميبرم جلوشو با لحن محکمي ميگم:
romangram.com | @romangram_com