#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_147

با نگاه سوزنده اش خيره ميشه به چشمام و ميگه :

-چون من ميگم .

با پشت دست داغش گونه امو نوازش ميکنه و با همون نگاه خاصش ادامه ميده :

-از اون گذشته کي حاضره دختري که يه روز خودشو در اختيار يکي ديگه گذاشته بپذيره ؟

بدون اينکه حرفو تو دهنم مزه مزه کنم ميگم :

-ميثم همه جوره قبولم داره .

حرف خيلي بده زده بودم .

در کسري از ثانيه انگار که آتيشش زدن

نگاه وحشتناکي بهم ميندازه.

فشار دستاي قوي اش دور بازوم هر لحظه بيشتر ميشه .

صورتم از درد مچاله ميشه.

اما اون بدون توجه به من بازومو بيشتر فشار ميده .

نميتونم تحمل کنم .

چشمام لبالب اشک ميشه ..

نگاهش خيره ميشه توي چشمام و بازومو رها ميکنه و ازم فاصله ميگيره .

دستي به بازوم ميکشم .

پشتشو به من ميکنه و با هردو دستش به موهاش چنگ ميزنه .

از حرفي که زدم مثل سگ پشيمون ميشم .

برميگرده طرفم چشماي به خون نشسته اش چشمامو هدف ميگيره .

romangram.com | @romangram_com