#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_129

نفس عميقي ميکشم تا بتونم صحنه اي که الان باهاش روبرو ميشم رو هضم کنم ...

بايد بتونم قوي باشم ..

بايد بتونم خودمو کنترل کنم تا جلوي همه نقش بر زمين نشم ...

تا داد نزنم ، همه چيزو بهم نريزم ، من بايد قوي باشم .

افکارم زياد دووم نميارن ، چون با ديدن رايان و آنديا مغزم قفل ميکنه .

همه محو ميشن .

صداها خوابيده ميشه ...

فقط آنديا و رايان توي چشمم از هرچيزي واضح تر به نظر ميان .

همه براشون دست ميزنن .

من چي ؟منم بايد براي دومادي عشقم دست بزنم ؟

خيلي خوشتيپ شده .

داماد شدن بهت مياد عشق من .

کت شلوار مشکي پوشيده با بلوز براق مشکي و کروبات مشکي ...

با اين که سرتاپاش مشکيه اما عجيب بهش مياد .

ريش کوتاهي روي صورتش خودنمايي ميکنه .

.انديا بازوشو گرفته و باهم به سمت جايگاه عروس و داماد ميرن .

رايان حق داره عاشق آنديا باشه...زيادي خوشکل و لونده .

موهاي رنگ شده ي طلاييش بيشتر از قبل جذابش کرده .

پيراهن سفيده پر از زرقو برقش ، موهاي فرش ، لبهاي سرخش، ازش يه عروس رويايي ساخته

romangram.com | @romangram_com