#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_114
از بيرون همه چيز
رو به راه است
امـــا
هر نفسي که مي کشي
دردي ست که مي کشي.
****
بارون بي رحمانه جسم بي جونمو تر ميکنه ...
همراه بارون سوز سردي مياد که تا مغز استخونم هم نفوذ ميکنه ...
بي توجه فقط ميرم .
بعد از هشت روز امروز پامو از خانه بيرون گذاشتم .
هوا تاريکه و کمتر کسي به چشم ميخوره...
به ساعتم نگاه ميکنم
ساعت ده و سي دقيقه ست .
فرداشب اين موقع جشن عروسيه رايان با آنديا ست .
فرداي اون روزي که انديا به ديدنم اومد کارت عروسيشون به وسيله ي پست به دستم رسيد .
انگاري اون روزي که اومده بود فراموش کرده بود تا بهم بده
آهي ميکشم که چشمم به شيريني فروشي اونطرف خيابون ميوفته .
بعد از مدتها لبخند کمرنگي ميزنم و به اون سمت ميرم ..
romangram.com | @romangram_com