#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_112
پشت بند حرفم خواستم از اتاق خارج بشم که صدام زد .
برگشت و مردد گفت:
-م..ميشه بري و از سارا برام خبر بياري
فکر کرده من دوست اونم که بيام از تو براش خبر بيارم ...اما الکي گفتم باشه
تازه گفت که بهت بگم برگردي سر کارت ...
گفت مجبوره که بياد اون با من قرارداد بسته
پوزخندي گوشه ي لبم نشست .
خبر چيو ميخواست بشنوه ...حال خراب شب و روزمو ؟
با صدايي آرومي گفتم :
-بهش نگو براي من تعريف کردي الهه !
بهش بگو حالش خيلي خوبه ..
بگو اصلا ناراحت نيست .
بگو قلبش هزار تيکه نشده سالمه سالمه
بگو خوشحاله و داره به زندگيش ادامه ميده .
بهش نگو حال خرابمو الهه!
الهه دوباره مشغول ماساژ دادن شونه هام ميشه .
دوست ندارم ترحمشو ،دلم تنهاييمو ميخواد ...
با صداي آرومي ميگم :
romangram.com | @romangram_com