#حصار_تنهایی_من_پارت_976


- اينم بايد بپوشم؟

- آره ديگه؟

کتو درآورد. برداشتم و شلوارو بهش دادم. دکمه ی شلوارشو باز کرد.

گفتم: مي خواي اينجا شلوارتو عوض کني؟!

- آره ديگه؟

کروکوديل! اداي منو درمياره! زيپ شلوارشو کشيد پايين؛ پشتمو بهش کردم.

همينطور که شلوارشو در مي آورد گفت: عيب نداره يه بار ببيني! مي گن يه نظر حلاله!

نمي دونستم بخندم يا شلوارو بزنم تو سرش؟ شلوارو از پشت دادم بهش و گفتم:

- برو به عشاقت نشون بده!

- حرفتو نشنيده مي گیرم.

يک دقيقه بعد گفت: تموم شد!

برگشتم. يه لبخند از روي رضايت به خودم زدم. ايول! دمت گرم آني! چيکار کردي! مي تونم راحت اين کت و شلوارو تو بازار، يک ميليونم بفروشم!

گفت: باز داري به چي فکر مي کني که مي خندي؟!

romangram.com | @romangram_com