#حصار_تنهایی_من_پارت_890
- زبونت از نيش عقرب هم بدتره!
- نيش عقرب نه از ره کينه است؛ اقتضاي طبيعتش اين است! عقرب اگه نيش مي زنه، فقط براي دفاع از خودشه وگرنه از کسي کينه اي به دل نداره!
اعصابم خرد بود. پامو بيشتر رو پدال گاز فشار مي دادم. نمي دونستم کجا برم؟
گفتم: از بس منو توی خونه گذاشتي، نمي دونم از کجا برم؟ از کدوم طرف برم؟
- فعلا مستقيم برو... بعد بپيچ به راست.
دوباره پامو گذاشتم رو سر اين پدال بيچاره!
آراد: يواشتر برو!
- مي ترسم خونريزي کني. بايد سريعتر بيمارستان برسيم.
نگاه سنگينشو رو خودم حس کردم. نگاش کردم.
گفت: دوستم داري؟
پوزخندي زدم و جلومو نگاه کردم و گفتم: اسيد معدت زده بالا، دچار توهم شدي؟!
- پس چرا مي خواي نجاتم بدي؟! مگه دلت نمي خواست بخاطر مرگ دوستت با زجر جلو چشمت بميرم؟ خب بندازم گوشه ی خيابون و نگام کن؛ به ده دقيقه نمي کشه خون ميارم بالا و با زجر...
وسط حرفش داد زدم: بسه کن ديگه! من مثل تو بي رحم نيستم. من هنوز کينتو به خاطر ليلا که با بي رحمي کشتيش به دل دارم... تا زماني هم که مثل ليلا نميري، دلم اروم نمي گيره اما با کشتن تو اون زنده نمي شه. من هنوز به قيامت و قاضي اون روز ايمان دارم. مي پسرمت به همون خدا که خودش مي دونه براي مجازات تمام کارات چه حکمي بده.
romangram.com | @romangram_com