#حصار_تنهایی_من_پارت_857


- شرمنده آقا! بهتر از اينا پيدا نکردم.

مختار اومد تو.

آراد گفت: کجا رفتي؟

مختار: همينجا بودم.

آراد: پولو بهش بده.

مختار پولو داد. آراد هم رفت پيش دختر چشم آبي و آوردش پيش من و گفت: اين خوبه؟

- واسه چي؟

- قراره جاي تو رو بگيره. آوردمش که نظر بدي.

پوزخندي زدم و گفتم: علف بايد به دهن بزي شيرين بياد که اومده! ما اينجا چيکاره ايم؟!

- اول اينکه بز خودتي؛ دوم، فقط نظر خواستم. سخنراني نخواستم.

- آره خوبه. سليقت عاليه! فقط نمي دونم چرا تو انتخاب من سليقتو خرج نکردي؟

- چون تو لياقت سلیقه ی منو نداري!

همه داشتن نگامون مي کردن.

romangram.com | @romangram_com