#حصار_تنهایی_من_پارت_843


- بله ولي... چرا اين دختره ی زشتو انتخاب کردي؟!

به من نگاه کرد: اسمت چيه؟

- آيناز.

- خوبه... اسم قشنگي داري...ولي... !Cat بيشتر بهت مياد

با عصبانيت دستامو فشار دادم و چيزي نگفتم. خانمه با يه ليوان آبميوه از آشپزخونه اومد بيرون؛ گذاشت رو ميز و کنار سيروس نشست.

اونم دستشو انداخت دور گردنش و گفت: ناز خانم خودمي!

بعد لباشو بوسيد.

آراد گفت: من ميرم ديگه... کاري نداري؟

- کجا؟ بعد عمري پسرم اومده. زشته که بدون نهار بيرونت کنم!

- نه ممنون... از شما به ما زياد رسيده!

خواست بره که سيروس گفت: نهار اينجا مي موني؛ حتي اگه شده به زور نگهت دارم.

آراد با عصبانيت لبشو گاز گرفت و گفت: کار دارم بايد برم.

- زيبا؟ برو برامون يه قرمه سبزي خوشمزه درست کن.

romangram.com | @romangram_com