#حصار_تنهایی_من_پارت_699
با مکث نگاش کردم: يعني بخاطر خودم بوده که ديشب يک ساعت تو گوشم روضه خوندي که يکي رو دوست داشته باش؟! از ما مردا متنفر نباش ... هممون عين هم نيستیم ؟ دوست داشتن قشنگه؟ مطمئني بخاطر خودت نبود؟
با لبخند نگام کرد و گفت: بله... مطمئنم فقط بخاطر خودت بود!
- ببين بابت تمام محبت و زحمتي که برام کشيدي ممنونم و تا آخر عمر مديونت مي مونم و اگه تونستم حتما جبران مي کنم... اما ... من دوست ندارم يعني نمی خوام هيچ مردي رو دوست داشته باشم. چون هرکدومتون داريد يه جور اذيتم مي کنيد... يکي عاشقم مي کنه و ولم مي کنه... يکي مي فروشتم ... يکي براي فروش مواد ازم استفاده مي کنه ...يکي بي دليل و بي گناه زجرم مي ده و اذيتم مي کنه.
تو چشماي پرغمش نگاه کردم: يکی هم از سر دلسوزي و ترحم مي گه دوست دارم ... شما مردا منفورترين موجودات روي زمين هستيد... قلبم براي شما مردا شده يه تيکه آهن که اگه تو آتيشم بندازيش، ذوب نمي شه.
- آيناز اين کارو با خودت نکن... اينجوري داري خودتو شکنجه مي دي... چند تا مرد اذيتت کردن. قرار نيست هممون همين جوري باشيم... من و پرهامو با آراد يکي مي دوني؟ يعني اخلاق و رفتارمون مثل همه؟!
- آره... فقط نوع اذيت کردنتون فرق مي کنه. تو با محبت مي خواي به خواسته خودت برسي.
لبخندي زد و گفت: من که ازت چيزي نخواستم؟
- نخواستي؟ پس اين حرفت چيه مي گي دوستم داشته باش؟
خنديد و گفت: اي خدا! من از دست تو چيکار کنم؟ من نمي گم بيا حتما منو دوست داشته باش ... مي گم يه مدت جلو آراد تظاهر به دوست داشتن هم بکنيم، بعد مي بيني رفتارش باهات عوض مي شه.
- نه...فايده اي نداره.
- هم بازي بچگايمو من مي شناسم نه تو... اگه بدونه يه دختري خاطر خواه داره، ديگه دور و بر دختره پيداش نمي شه. يه مدت امتحان کن؛ اصلا شايد گذاشت بري!
- کجا برم؟ پيش تو؟
بلند شدم: ديگه به کسي نگو منو دوست داري... چون تو هم آخرش ولم مي کني و مي ري ... بذار با درد تنهايي خودم زندگي کنم.
romangram.com | @romangram_com